تبليغاتX
یک جای خالی گنگ

جای چشمان روشن ات خالی ... هرچه دیدیم «لَن تَرانی » بود

.

.

.

فرقی نمی کند که حالا کجایی؟
مهم این خیابان خیس است
این باران
این شاخه ها که به نرمی تکان می خورند
این هوا
و این سنگفرش
که روزی با هم از روی آن می گذشتیم

.

.

.

+ فاطمه |

.

.

.

آنجا، دوتا سرباز به دشمنانِ تو دشنام می‌دهند، دور نیست که از سپاه بیرونشان کنی.
اینجا هم ما باورمان می‌شود که «سگ‌های باران‌خورده» از آموزه‌های شماست.
و من دلم می‌گیرد.

.

.

.

*نهج البلاغه، خطبه 206

+ فاطمه |

.

.

.

به حجم تنگ‌دلی‌های آفتابی من
مدارٍ حوصله‌ی هیچ کهکشانی نیست

.

.

.

به نظرم باید مال فاضل نظری باشه

+ فاطمه |

.

.

.

دنیا را بغل گرفتیم
گفتند امن است
هیچ کاری با ما ندارد
خوابمان برد ،
بیدار شدیم
دیدیم آبستن تمام دردهایش شده ایم.

.

.

.

شعرش نمی دونم مال کیه.
احتمالا حسین پناهی

+ فاطمه |


.

.

.

«نوروز 1291 در ایران:
روسیه همچنان می تازد
دهم فروردین حرم امام رضا را به توپ بستند
و ثقة الاسلام تبریزی را در روز عاشورا به دار آویختند
رعایای ایران استخوان در گلو و خار در چشم
نوروز را دعا می کنند الهی حول حالنا حول حالنا حول حالنا
و امید دارند سال نوی بهتری داشته باشند.
و ...»
*

.
.
.

نه اینکه اوضاع به اندازه نوروز 1291 وخیم باشد اما
من از دوباره ها می ترسم.

.

.

.
* تــــــــــــــاریـــــــــــــــــخ

+ فاطمه |

.

.

.

خنده ام می گیرد از آنهایی که چشمشمان را روی حضور میلیونی مردم می بندند
خودکارشان بین دو انگشت بازی می دهند و می گویند:
«تفسیر ما از حضور این نیست؛ مردم نیامده بودند»

.

.

.

+ فاطمه |

.

.

.

دنیای عجیبی ست
اینجا لبخند را هم
باید زد ..

.

.

.

اس ام اس شده توسط یک دخترخاله‌ی مهربان و دوست‌داشتنی
:)

+ فاطمه |

.

.

.

امشب اینجا باید چیزی نوشت. از جنس تمامِ نامکتوباتی که بیشتر
به تصویر کشیدنی هستند تا به زبان آمدنی، تا نوشتنی. امشب
اینجا باید تو را مخاطب گرفت و برای تو گفت. اینکه در طول این
سال ها، ما خیلی چیزها را از دیگران دیدیم و به پای تو
نوشتیم. اما هرساله باز ما بودیم که آن دیده ها را
ندیده گرفتیم و آمدیم به خیابان های وطن،
تا تو را فریا...

.

.

.

ابربارنده به دریا می گفت:
من نبارم تو کجا دریایی؟
در دلش خنده کنان دریا گفت:
ابر بارنده.. تو خود از مایی!!

.

توی این تضاد گرفتار آمده اند این مردم.

.

.

.

+ فاطمه |

.

.

.

از بابت پرتابت به فضا  خوشحالم؛ مثل دخترکی که با خوشحالی می دود
و عروسکش را به هوا پرت می کند و دوباره در آغوشش می کشد. شادم
که آنجا در فاصله ای بین آسمان و زمین ایستاده ای و از دور برای ایران من
دست تکان می دهی.
تو با «امید»، استقلال مرا شهادت داده ای. پس دوست دارم که این شادی
کودکانه را اینجا بنویسم تا خدا حساب مرا از حساب بعضی‌ها جدا کند.

.

.

.

+ فاطمه |

.

.

.

جدایی دین از سیاست یعنی همین که توی اخبار ساعت دو،
حتی یک کلمه از شهادت امام حسن عسگری حرف نزنند
چرا؟
چون مساله انقلاب اسلامی و دوازدهم بهمن ماه، از
شهادت مظلومانه امامی که توسط حکومت، زندانی
شده بود مهم تر به نظر می رسد.

پس چرا از دهم محرم ها اخبار و مصاحبه می سازند؟
چون حرکت امام حسین علیه السلام قابلیت این را داشت که
بتوانند به سود خودشان تاویل کنند.
اگر قرار بود به همان اندازه، درباره ائمه مظلومی مثل امام نهم،
دهم و یازدهم سخن بگویند آنوقت ممکن بود که کودکی از پدرش
بپرسد: بابا! مگه اماما هم طرفدار موسوی بودن؟؟؟

.

.

.


+ فاطمه |

.

.

.

یک طرف درِ خانه سینمای ایران را تخته می کنند، یک طرفِ دیگر یکی از
اهالی همان خانه می رود آنطرف دنیا و برای سینمای بایکوت شده
در وطن، افتخار(!) آفرینی می کند و در حین افتخار آفرینی،
درباره صلح صحبت می کند و با چشمهای از حدقه
بیرون زده می بینیم که کلمه «صلح» را از توی
جمله هایش سانسور می کنند. آنطرف‌تر
یک بازیگر زن از همان سینمای مذکور،
نیمه عریان می شود و عکس می گیرد و
اینطرف توی فارس نیوز می نویسند:«بازیگرِ اصغرِفرهادی
فلان کار را کرده
» درحالیکه آن زن، با بازی در یک فیلمِ نسبتا
دفاع مقدسی(میمی مثل مادر) و درنقشِ یک مادرِ شیمیایی بود
که شهرت یافت و زبانزد شد. و لخت شدنِ او را چه به آقای فرهای؟
تیتر این خبر در فارس نیوز به حدی احمقانه بود که درباور کردنش به تردید افتاده بودم.
و خلاصه اینکه وقتی از بیرون(مثلا از نگاه یک موجودِ غیرزمینی) به تمامِ این مزخرفات نظر می کنم، حالم از این سیاست زدگی که سراسرِ دنیا را به گندکشیده بهم می خورد.

.

.

.

+ فاطمه |

.

.

.

این دوماه هم گذشت و ما پای هر منبری نشستیم، دیدیم
خطیب محترم، تاریخِ ما را طنابِ بازی «بکِش بکِش» فرض
کرده است. هرکسی اباعبدالله احسیــن را توی زمین
خودش می کشاند. ومن فکر می کنم که این بازی
درست از زمانی شروع شد که سیاستمان،
از «عینِ دیانت» بودن، جامه درید
و دین را با تمام مشتقاتش
در خود فرو بلعید. 

.

.

.

+ فاطمه |